گربه شور

حضور 27 نویسنده و مترجم در چهارمین داستان‌خوانی برج میلاد

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) چهارمین دوره داستان‌خوانی شب‌های برج میلاد از شنبه  اول شهریورماه به میزبانی مرکز همایش‌های برج میلاد تهران برگزار می‌شود و نویسندگان و مترجمانی که در این دوره به روخوانی داستان می‌پردازند، در سه دوره گذشته حضور نداشتند.  

همچنین در حاشیه این دوره قرار است برخی نویسندگان، به روخوانی داستانک بپردازند و  کوتاه‌نویسانی که علاقه‌مند به شرکت در این دوره‌اند،‌ می‌توانند آثار زیر 500 کلمه خود را به نشانی اینترنتی shabhayedastan@gmail.com ارسال کنند.  
 
تاریخ حضور نویسندگان و مترجمان در چهارمین شب‌های به این ترتیب است:

شنبه 1 شهریور: راضیه تجار، احمد شاکری، مژگان قاضی راد، بهنام ناصح
یکشنبه 2 شهریور: منیژه آرمین، سیدمهدی شجاعی، جواد عاطفه
دوشنبه 3 شهریور: میترا داور، محمد صالح علا، مریم طاهری مجد، رضا فکری
سه‌شنبه 4 شهریور: محسن بنی‌فاطمه، امیررضا بیگدلی، فلامک جنیدی، ضحی کاظمی
چهارشنبه 5 شهریور: مجید تیموری، سپیده شاملو، سروش صحت، خجسته کیهان
پنجشنبه 6 شهریور: آیت دولتشاه، سیامک گلشیری، الهام فلاح، فریبا وفی
جمعه 7 شهریور: احمد آرام، گلی امامی، شهلا زرلکی، سعید طباطبایی

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مرداد 1393ساعت 18:30  توسط   | 

مشروطه به روایت اسناد تاریخی

خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- کاخ موزه نیاوران همزمان با 14 مرداد سالروز صدور فرمان مشروطیت، نمایشگاهی از اسناد مشروطه برپا کرد. اسنادی که از مشروطه سخن می‌گویند، از شور و شعف ایرانیان که در سرود ملی زنده‌باد مشروطه متبلور شد، از فرمانی که با خون آزادیخواهان ایرانی و وطن‌دوست امضا شد، از روزهای پرالتهاب مجلس شورای ملی، از اتحاد برای بیرون راندن شاه مخلوع. اسناد به نمایش درآمده در این نمایشگاه که برخی از آن‌ها بعد از کیلومترها سفر به کاخ نیاوران تهران رسیده‌اند، حرف‌های زیادی برای گفتن دارند.

نخستین سرود ملی مشروطه‌

یکی از جالب‌ترین اسناد به نمایش درآمده در کاخ موزه نیاوران، متن سرود ملی با عنوان «زنده‌باد مشروطه» است. این سروده که برخاسته از شور و شوق مشروطه‌خواهان از برقراری نظام مشروطه در ایران است، این‌چنین آغاز می‌شود:

«داریم از خدا شکر و هم ثنا مجلس عالی به پا گشته از روی وفا
از سر صدق و صفا حافظش خدا دور ظلم و کین رفته از میان
رسم حریت شد زنو به پا مستبد شده در جهان فنا متحد شدند جمله وکلا
روز عشرت است گاه لذت است جشن ملت است شکرت ای خدا
مجلس برقرار دولت پایدار عید ما شده به پا گفت منادی برملا
ملتا خاری چرا روز غم چرا عهد معدلت می‌دهد به ما
مژده خوشی عزت و غنا روز غیرت است وقت همت است می‌دهد خدا جمله را سزا
غفلت ارکنیم عاقبت شویم کشته وطن مملکت فنا»

فرمان مشروطیت و خط خوش قوام‌السلطنه

یکی دیگر از اسناد به نمایش درآمده در کاخ نیاوران، متن فرمان مشروطیت به تاریخ 14 جمادی‌الثانی 1324 هجری قمری یعنی در سال یازدهم سلطنت مظفرالدین‌شاه است. پس از امضای فرمان توسط مظفرالدین‌شاه در حیاط قصر صاحبقرانیه 50 نسخه از آن به خط خوش احمد قوام دستنویسی و سپس به رجال و امرا ابلاغ شد.

تاریخ صدور فرمان مشروطه مقارن با روز تولد مظفرالدین‌شاه بود و پناهندگان سفارت به‌عنوان سپاسگزاری از شاه در جشن روز تولد شرکت کردند و سر در سفارت انگلیس با پرچم‌های سه رنگ ایران تزیین و چراغانی مفصل در شهر برپا شد و جمعی از زنان نیز در تهیه و تدارک جشن‌ها شرکت کردند.

نامه علمای نجف در کاخ نیاوران

متن نامه علمای نجف در ارشاد مردم و درخواست مشروطه به تاریخ 1328 قمری سندی دیگر از مشروطه است که به کاخ نیاوران آمده و در معرض دید بازدیدکنندگان قرار گرفته است. ارکان ثلاثه یا آیات ثلاثه عنوانی است که در جنبش مشروطه ایران به عبدالله مازندرانی، میرزا حسین خلیلی تهرانی و محمد کاظم خراسانی از حامیان و مراجع تقلید نجف اطلاق می‌شود.

در هجرت صغری و هجرت کبری، علمای نجف با تلگراف از وضعیت اطلاع حاصل کرده و اظهار پشتیبانی می‌کنند. پس از صدور فرمان مشروطه میرزا حسین خلیلی تهرانی اولین شخصی از مراجع بود که این فرمان را امضا کرد و پس از آن آخوند خراسانی و ملا عبدالله مازندرانی از امضاکنندگان بودند که این سه نفر به مراجع ثلاث حامی مشروطه معروف شدند.

در نمایشگاه اسناد مشروطه کاخ نیاوران دو نامه از علمای نجف در حمایت از مشروطه‌خواهان به نمایش گذاشته شده است. یکی نامه مراجع ثلاث و دیگری نامه شخص ملا محمد کاظم خراسانی در ارشاد مردم و درخواست مشروطیت.

شبنامه‌ای در حمایت از مشروطه

متن یکی از شبنامه‌های طرفدار مشروطه با عنوان «شب‌نامه سروش غیب» به تاریخ هشتم ذی‌القعده 1327 قمری از دیگر اسناد به نمایش درآمده در نمایشگاه کاخ موزه نیاوران است.





در بخشی از شب‌نامه سروش غیب می‌خوانیم: «اعتراف کنیم که هنوز مشروطه نداریم قانون نداریم آزاد نیستیم کسی را دل به حال ما نمی‌سوزد کسی به فکر ما نیست کسی برای ما کار نمی‌کند حالا دیگر بس است. بس که چانه زدیم خسته شدیم بچه‌های محله هم یقینا از این حرف‌ها چندان خوششان نمی‌آید. با ما چه کار دارید عیسی به دین خود موسی به دین خود به ما چه که بگوییم فلان وکیل پارتی انگلیس است یا رجال آقا رفیق روس است مگر جان زیادی داریم یا از عمر خود سیر شدیم.»

از گزارش حمله اشرار تا مذاکرات مجلس شورای ملی

یکی دیگر از اسناد این نمایشگاه متن گزارش مقام وزات داخله درباره حمله اشرار به مشروطه‌خواهان است. این گزارش از حمله اشرار به دارالخلافه و به آشوب کشیدن شهر و ریختن به خانه مشروطه‌خواهان و ضرب و شتم آنان است.

سند دیگر خلاصه مذاکرات مجلس شورای ملی درباره خلع سلطنت محمدعلی شاه و تعیین نیابت به عضدالملک به تاریخ نهم ذی‌القعده 1327 قمری است.

به دنبال فتح تهران به دست مجاهدین و سقوط دولت و استعفای محمدعلی شاه از سلطنت اجتماعی از ملیون و سران مشروطه در بهارستان تشکیل شد و برای اداره امور کشور 22 نفر برگزیده شدند که بر هیات دولت ریاست داشته باشند. این هیات 22 نفری در حقیقت قائم مقام ئیس دولت بودند و چون احمدشاه پسر سیزده ساله محمدعلی میرزا به سلطنت برگزیده شد و او به سن بلوغ نرسیده بود عضدالملک رئیس ایل قاجار به نیابت سلطنت انتخاب شد.




تلگراف‌هایی از تاریخ

در میان اسناد به نمایش درآمده در نمایشگاه کاخ نیاوران دو تلگراف از رشت به تهران به چشم می‌خورد. یکی از آن‌ها خطاب به شاهزاده عین‌الدوله وزیر داخله و مبنی بر تلاش محمدعلی شاه برای بازگشت و ورود به سرحدات شمال ایران است. تلگراف دیگر که به وزارت داخله ارسال شده هشدار هواخواهی برخی از رجال از جمله احمدخان، میرشکار رشت از محمدعلی شاه(شاه سابق) برای ورود به ایران و شرح اقدامات اوست.

محمدعلی میرزا، شاه مخلوع قاجار از چند ماه قبل از پایان سال 1327 قمری در تدارک بازگشت به ایران و تصرف تاج و تخت از دست رفته بود و کم و بیش در جراید و محافل ملی زمزمه تصمیم او به گوش می‌رسید. محمدعلی میرزا با نیروهای خود به مرزهای ایران نیز هجوم برد اما با هوشیاری نیروهای مشروطه آخرین تلاش‌های وی برای اعاده سلطنت بی‌نتیجه ماند.

برگه اجازه ورود به مجلس شورای ملی به تاریخ 1328 قمری، سند برقراری مستمری در حق خانواده‌های مقتولین در نهضت مشروطه به تاریخ سوم شعبان 1327 قمری، گزارش اقدامات ضد مشروطه سردار امجد و چندتن از اتباع روس و عثمانی در رشت به وزارت داخله، اعتبارنامه نمایندگی میرزا ابراهیم‌خان حکیم‌الملک در دوره دوم مجلس شورا از تبریز به سال 1327 قمری و دفتر ثبت شده در اولین روز تحصن در کنسولگری انگلیس که در این دفتر اسامی اشخاصی که به مشروطه‌خواهان کمک مالی کرده‌اند، از دیگر اسناد مکتوب به نمایش درآمده در نمایشگاه اسناد مشروطه کاخ نیاوران است.




در کنار این اسناد مکتوب، اشیا و تصاویر دیگری نیز به نمایش درآمده که همه آن‌ها روایتگر روزهای مشروطه است. آلبوم عکس‌های وقایع دوران مشروطه، مهر کمیسیون اعانه مرکزی، مهر فرقه عامیون ایران، تصویر سنگر توپ فداییان تبریز و عکس‌هایی از مشروطه‌خواهان تبریز در کنار ستارخان و باقرخان در این گروه جای می‌گیرند.

نمایشگاه اسناد مشروطه تا 25 مردادماه از ساعت 9 صبح تا 21 در کاخ موزه نیاوران برپاست.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مرداد 1393ساعت 18:29  توسط   | 

نسبت روزنامه نگار و کتاب‌های آموزش روزنامه‌نگاری در ایران

خبرگزاری کتاب ایران ( ایبنا)- ماشاءالله شمس الواعظین (روزنامه نگار) -
بحث درباره کیفیت کتاب‌های آموزش روزنامه‌نگاری در جامعه ایران، بحث درازدامنی است که از زوایای گوناگون می‌توان به آن پرداخت. اینکه این آثار در ارتقای حرفه‌ای روزنامه‌نگاری در ایران مفید بوده یا نه، سوالی است که پاسخ آن مثبت است. این کتاب‌ها از این حیث بسیار موثر بوده‌اند؛ چرا که ذوق و مهارت‌های انسانی، صرفاً یک جنبه روزنامه‌نگاری است. جنبه دیگر آن، دانش و آموزه‌هاست؛ بویژه در زمینه حقوق روزنامه‌نگار، حق دستیابی او به اطلاعات بدون مواجهه با موانع، حق پنهان نگه داشتن منابع خبری‌اش و ... این نکات در "آموزش روزنامه‌نگاری" مطرح می‌شود و ربطی به ذوق و مهارت روزنامه‌نگار ندارد. ولی آیا روزنامه‌نگاری پیشرفته و مدرن و خلاق و مبدع صرفاً با تکیه بر آموزه‌های کتاب‌های مربوط به تعلیم روزنامه‌‌نگاری به منصه ظهور و اوج شکوفایی رسیده است؟

 پاسخ سوال فوق منفی است. روزنامه‌نگاری پیشرفته مبتنی بر ابداعات، مهارت‌ها، سلیقه‌ها و ذوق فردی است. روزنامه‌نگاری شبیه رانندگی است. برای رانندگی باید آموزش دید و امتحان داد. پس از این دو مرحله، شهروندان می‌توانند گواهی‌نامه بگیرند. ولی بسیاری افراد گواهی‌نامه دارند اما رانندگان خوبی نیستند. در کانادا و برخی کشورهای عربی، بر روی تابلوهای بزرگ نوشته شده: "رانندگی فن است و ذوق." یعنی علاوه بر آموختن اصول رانندگی، مهارت عملی و ذوق یک راننده هم در کار او دخالت و تاثیر دارند و موجب موفقیت او در رانندگی می‌شوند.

آموزش روزنامه‌نگاری هم مثل آموزش رانندگی است. دانش روزنامه‌نگاری به ما یاد می‌دهد که هرم لید را چگونه وارونه کنیم، سوتیتر را چگونه تنظیم کنیم، چگونه بین روتیتر و تیتر ارتباط برقرار کنیم و یا اینکه گزارش توصیفی را چگونه بنویسیم. این‌ها آموزه‌های روزنامه‌نگاری است ولی اگر کسی مثل آندره فونتن پیدا شود و از او سوال کنیم که آیا شما با این آموخته‌ها به این سطح بالا در روزنامه‌نگاری جهان رسیده‌اید، آیا او تکیه بر آموزه‌ها و دانش روزنامه‌نگاری می‌کند؟ پاسخ فونتن به این سوال منفی خواهد بود. نکته‌ای که این مدعا را تایید می‌کند، با وجود همه احترامی که من برای اساتید روزنامه‌نگاری و علوم ارتباطات دارم، این است که ما در میان اساتید رشته علوم ارتباطات روزنامه‌نگار موفق نداریم. استثنائاً ممکن است کسانی چون فریدون صدیقی و حسین قندی را بتوان در میان این اساتید دید که روزنامه‌نگاران موفقی بوده‌اند ولی همین دو بزرگوار نیز پس از اشتغال به فن روزنامه‌نگاری، به تدریس روزنامه‌نگاری پرداخته‌اند. یعنی اول روزنامه‌نگار بودند و سپس استاد روزنامه‌نگاری در دانشکده‌های علوم ارتباطات شدند. این نکته خیلی مهم و قابل توجه است.

اما اینکه چرا چهره‌های آکادمیک روزنامه‌نگاری معمولاً روزنامه‌نگاران بزرگی نمی‌شوند، سوالی است که پاسخ آن را باید در عناصری چون تهور و جسارت، که لازمه کار روزنامه‌نگاری است، جستجو کرد. روزنامه‌نگار باید شجاعت ورود به حوزه‌های خطرخیز زندگی بشر را داشته باشد. نه لزوماً خطرهای سیاسی، بلکه خطرهای طبیعی نیز. پوشش خبری جنگ و سیل و زلزله و سایر فجایع زندگی بشر، از همین جسارت روزنامه‌نگارانه نشأت می‌گیرد. روزنامه‌نگار برجسته باید دست کم یک جنگ را در نقطه‌ای از جهان دیده باشد؛ و یا سیل و زلزله‌ای خانمان‌برانداز در یک کشور را پوشش داده باشد. نیز ابداعات و اقدامات بزرگ انسانی را.

 ورود به عرصه‌هایی که قدم نهادن در آنها جسارت می‌طلبد، روزنامه‌نگار را آبدیده و پخته می‌کند. او در این مسیر رنج و سختی و بی‌خوابی را تحمل می‌کند و از دل این گیر و دار، واژگان ارزشمند و خلاقیت و وسعت دید زاده می‌شود و در کارنامه آن روزنامه‌نگار ثبت می‌گردد. آکادمیسین‌ها فاقد این جسارت و ماجراجویی لازم برای بدل شدن به روزنامه‌نگارانی بزرگ هستند. موقعیت آنها معمولاً چنین اجازه‌ای به آنها نمی‌دهد و اساساً نیازی هم نیست که یک آکادمیسین چنین روحیه‌ای داشته باشد. شاید جسارت و ماجراجویی به این معنا، مقتضای کار آکادمیک هم نباشد.

 روزنامه‌نگاری فراتر رفتن از استانداردهای رفتار بشری است. از انسانی با حد نرمال شجاعت، انتظار نمی‌رود که مانند یک روزنامه‌نگار موفق رفتار کند. روزنامه‌نگار برجسته‌ای مثل اریک رولو جنگ‌های زیادی را پوشش داده است؛ جنگ‌های اعراب و اسرائیل و یا درگیری‌های فرانسه در قاره آفریقا. او خودش می‌گفت ظرف یکساعت از هنگ‌کنگ به ویتنام می‌رفتم و در ویتنام هم با هواپیماهای جنگی و ترابری، خودم را به مناطق جنگی می‌رساندم و با چتر نجات به محل تهیه گزارشم می‌پریدم. کدام آکادمیسین روزنامه‌نگاری چنین کاری می‌کند؟! البته انجام چنین کاری از آکادمیسین هم خواسته نشده است. خطر کردن و شجاعت داشتن برای دستیابی به سوژه و پوشش خبری ماجرا، جزو عملیات متهورانه‌ی کار روزنامه‌نگاری موفق است؛ چیزی که در عرصه آکادمیک کمتر دیده می‌شود.

در بحث از روزنامه‌نگاری آکادمیک در ایران، اشاره به این نکته نیز ضروری است که ما اساساً گویی روزنامه‌نگاری آکادمیک در کشورمان نداریم. بخشی از آثار منتشر شده، ترجمه هستند و مابقی هم خاطره‌نویسی اساتید روزنامه‌نگاری‌اند. کمتر اثر مهمی درباره فن روزنامه‌نگاری در ایران وجود دارد. البته اخیراً آثار آکادمیک مستقلی منتشر شده و در واقع، به دلیل "تجربه روزنامه‌نگاری در ایران پس از انقلاب" علائم امیدوارکننده‌ای دیده می‌شود. یعنی آثار آکادمیکی منتشر شده است که نه ترجمه کتاب‌های مربوط به فن روزنامه‌نگاری‌‌اند (که معمولاً این روزنامه‌نگاری هم به سبک و سیاق روزنامه‌نگاری شکل گرفته در جامعه آمریکاست) و نه خاطره‌نویسی‌اند. آثار محسنیان راد، دکتر خانیکی و فرقانی را باید جزو این آثار آکادمیک قابل قبول در عرصه روزنامه‌نگاری در ایران امروز دانست. دلیل مطلوبیت نسبی این آثار هم این است که نویسندگان آنها در عرصه روزنامه‌نگاری عملی فعال بوده‌اند. ولی آثار نسل قبلی، یعنی کسانی چون مرحوم معتمدنژاد، مهدی سمسار و رحمان هاتفی، وارداتی و ترجمه است.

برای ادا شدن حق مطلب درباره مرحوم متعمدنژاد، که پدر روزنامه‌نگاری نوین ایران است، باید افزود که آثار وی را باید در بخش‌های جانبی روزنامه‌نگاری جزو آثار برجسته دسته‌بندی کنیم. این آثار درباره حقوق روزنامه‌نگاران، تشکل‌های صنفی آنها، کنوانسیون‌های مربوط به کار روزنامه‌نگاری، معرفت‌افزا بوده و از این حیث برجسته است. وقتی یک روزنامه‌نگار جسور و شجاع می‌خواهد در یک مجموعه یا تیم مطبوعاتی کار کند، پروتکل‌ها و کنوانسیون‌های مورد اشاره دکتر معتمدنژاد به درد او می‌خورد. نظامنامه رسانه‌ای و نظامنامه حرفه‌ای و مواردی از این دست را در آثار دکتر معتمدنژاد می‌توان یافت. حتی ما در انجمن صنفی روزنامه‌نگاران ایران به دکتر معتمدنژاد متوسل شدیم تا نظامنامه حرفه‌ای‌مان را تدوین کنیم. من شخصاً با مرحوم معتمدنژاد چهار جلسه هفت ساعته در این زمینه داشتم تا بتوانیم به یک نظام جامع رسانه‌ای برسیم که می‌بایست یکی از مبانی اصلی انجمن صنفی روزنامه‌نگاران باشد. روزنامه‌نگاران ایرانی در این زمینه به آثار اساتیدی چون مرحوم معتمدنژاد نیاز دارند ولی وقتی وارد کار روزنامه‌نگاری متهورانه می‌شوند، آموزه‌های آکادمیکی از این دست، کارایی چندانی ندارند.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مرداد 1393ساعت 18:29  توسط   | 

بایدهای رونق ترجمه معکوس/ یادداشت یونس کرامتی

خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- یونس کرامتی: اجازه دهید یک‌بار دیگر از تاریخ بیاموزیم. نهضت‌های ترجمه پیشین چرا شکل گرفتند؟ به‌طور مثال چه انگیزه‌ای موجب شد که مسلمانان این همه آثار غیرعربی را به عربی درآورند؟ و از آن جالب‌تر، چه شد که یونانیان که زمانی آثارشان به عربی و سریانی ترجمه می‌شد، شماری از آثار عربی و فارسی را به یونانی ترجمه کردند؟ پیش‌تر در مقدمه مقاله «ترجمه از عربی و فارسی به یونانی» کوشیده‌ام به این پرسش پاسخ دهم.

از میانه سده 9 میلادی، با قدرت گرفتن ناوگان دریایی بیزانس و سپس روی کار آمدن نیکفوروس فوکاس و سپس ضعف روزافزون عباسیان، شهرهای مهمی چون انطاکیه و حلب و مناطق وسیعی از سرزمین‌های اسلامی به دست مسیحیان افتاد. اینک بیزانسی‌های فاتح، مردمانی مغلوب اما فرهیخته‌تر از خود را در برابر داشتند.

پس آنان نیز همچون اعراب سده اول قمری، که هنگام فتح ایران و سرزمین‌های تحت سلطه بیزانس با چنین وضعی روبه‌رو بودند، سرانجام به فکر بهره‌وری از میراث علمی مغلوبین افتادند. در نتیجه در آخرین سال‌های سده 10 میلادی، درست برخلاف آنچه در دو سده پیش در سرزمین‌های اسلامی رخ داده بود، جریان نوینی از انتقال علوم از جهان اسلام به جهان یونانی‌مآب تحت سیطره دولت بیزانس به راه افتاد.

پس باید «کاری! کنیم که خود پژوهشگران غیر فارسی‌زبان آثار فارسی را به زبان خودشان ترجمه کنند» (نه این که خود ما این کار را کنیم یا هزینه این کار را ما بدهیم). اما چه کار؟ پاسخ این‌کار را هنگامی خواهیم دانست که بدانیم «چه ویژگی‌هایی موجب می‌شود که یک غیر فارسی‌زبان فارسی‌دان، به صرافت ترجمه اثری از فارسی می‌افتد؟»

بهترین روش برای پاسخ به این پرسش آن است که ویژگی‌های مختلف «شمار قابل توجهی» از این «آثار فارسی ترجمه شده به زبان‌های دیگر» را بررسی کنیم تا معلوم شود کدام ویژگی‌ها در این امر موثرند. اما اشکال اینجاست که «شمار همه این آثار» قابل توجه نیست چه رسد به «شماری از آن‌ها»! پس شاید چاره کار در این باشد که پرسشی مشابه را مطرح کنیم که پاسخش کمابیش روشن است؟

«چه ویژگی‌هایی موجب می‌شود که اثری ترجمه شود؟» برای نمونه چرا کتاب «حساب دیفرانسیل و انتگرال» تام م. آپوستل، به زبان‌های مختلف و از جمله فارسی ترجمه می‌شود؟ این کتاب سال‌های سال در دانشگاه‌های سراسر دنیا و از جمله ایران تدریس می‌شد و شاید هنوز هم در جاهایی تدریس بشود.

به گمانم دو کتاب «فیزیک» و «مبانی فیزیک» نوشته دیوید هالیدی و رابرت رزنیک، مثال‌هایی به مراتب مناسب‌تر باشند. هالیدی و رزنیک ویراست نخست کتاب «فیزیک» را در 1960 منتشر کردند و ویراست نخست «مبانی فیزیک» اگر اشتباه نکرده باشم، در 1972 منتشر شد. کتاب «فیزیک» ساختاری مناسب تدریس (دست‌کم با الگوهای آن سال‌ها) داشت و سال‌های سال در سراسر جهان در سال‌های اول و دوم دانشگاه تدریس می‌شد.

خود من وقتی در سال 1367 وارد دانشگاه شدم، ترجمه فارسی جلد نخست این کتاب (چاپ مرکز نشر دانشگاهی) درسنام رسمی فیزیک مکانیک در دانشگاه‌های ایران بود. کتاب دیگر هالیدی و رزنیک یعنی «مبانی فیزیک» سطح پایین‌تری داشت و اصولا ساختاری مناسب تدریس در دانشگاه نداشت. شهرت کتاب «مبانی فیزیک» در آن روزگار به هیچ وجه قابل مقایسه کتاب «فیزیک» نبود.
 
به همین دلیل در آن روزگار مقصود از «فیزیک هالیدی[-رزنیک]» بی‌هیچ تردیدی کتاب «فیزیک» این دو بود و هیچکس با شنیدن این عنوان مختصر به یاد کتاب دیگر این دو یعنی «مبانی فیزیک» نمی‌افتاد. در اواخر دهه 80، هالیدی و رزنیک که اینک پا به سن گذاشته بودند، ویراست سوم این دو کتاب را منتشر کردند (ویراست سوم مبانی فیزیک، در 1988 منتشر شد.)

از آن پس براساس سنت پسندیده‌ای که در متون دانشگاهی ماوراء بحار مرسوم است، دو تن از استادان فیزیک تکمیل و روزآمد‌سازی این دو کتاب را بر عهده گرفتند. «کنت کِرِیْن» کتاب «فیزیک» را در دست گرفت و «یِرل واکر» به تکمیل کتاب «مبانی فیزیک» پرداخت (البته برخی به اشتباه گمان می‌کنند که مبانی فیزیک، همان کتاب فیزیک است که البته واکر تکمیل آن را پی گرفته است! برای نمونه نگاه کنید به مقالات ویکی‌پدیا درباره دیوید هالیدی، رابرت رزنیک، مبانی فیزیک و یرل واکر)

کنت کرین نخستین ویراست روزآمد شده «کتاب فیزیک» را در 1992 منتشر کرد و واکر نیز تقریبا همزمان با او نسخه جدید «مبانی فیزیک» را به چاپ سپرد. این دو کتاب باز هم بنا بر سنتی پسندیده نام هالیدی و رزنیک را به عنوان نویسندگان اصلی و نام کرین یا واکر را به‌عنوان تکمیل‌کننده به نویسنده سوم بر خود داشت.
 
دیری نپایید که کتاب «مبانی فیزیک» که ویراست‌های نخست آن در دانشگاه‌ها در برابر کتاب «فیزیک» به چشم نمی‌آمد، جای خود را در دانشکده‌های فیزیک دانشگاه‌های معتبر جهان باز کرد، چندان‌که شهرت عالمگیر آن کتابِ دیگر را نیز از آن خود کرد و کار به جایی رسید که اینبار مقصود از «فیزیک» هالیدی بی‌هیچ تردیدی کتاب «مبانی فیزیک» بود و نه همچون سال‌های دور کتاب «فیزیک»! امروزه در ایران نیز وضع همین است، به عبارت دیگر «فیزیک هالیدی» امروزین با آنچه من و همسالان من به عنوان «فیزیک هالیدی» خواندیم فرق دارد.

حال باید پرسید چرا کتاب «فیزیک» هالیدی و رزنیک به چندین و چند زبان و از جمله ترجمه می‌شود و از آن مهم‌تر آنکه واکر چه می‌کند که ویراست‌های روزآمدشده کتاب «مبانی فیزیک» نه تنها خود را از زیر سیطره سهمگین همزاد نامدار خود نجات می‌دهند، بلکه آن‌را به کنج عزلت می‌کشانند، چندان‌که کنت کرین پس از انتشار ویراست چهارم و پنجم (1992 و 2002) از تکمیل و روزآمدسازی آن دست می‌کشد و سپر می‌اندازد؟

و چه می‌شود که کتاب «مبانی فیزیک» که کار رقابت را از «زیر صفر» آغاز کرده به چنین پیروزی شگفتی دست می‌یابد و کارش به جایی می‌رسد که به 47 زبان و از جمله فارسی ترجمه می‌شود و به چاپ دهم و یازدهم می‌رسد؟ نویسندگان اصلی و اولیه کتاب که یکی هستند! ناشر هر دو روایت هم که وایلی است!

اگر گمان دست‌اندرکاران حوزه نشر این است که آنان باید درباره «ترجمه معکوس» (به گمان خودشان) یا «ترجمه از فارسی» (به تعبیر درست!) کاری بکنند. بهتر است با مسئولین انتشارات John Wiley and sons یا به اختصار Wiley (از معتبرترین ناشران جهان به ویژه در حوزه علوم) تماس بگیرند و بپرسند که چرا تا سال 1992 تمام هم و غم آنها رواج کتاب «فیزیک» بوده است اما به یکباره فرزند تنی و ناتنی جای خود را با یکدیگر عوض کرده‌اند و کتاب «مبانی فیزیک» عزیز شده است.

شاید همین یک دلیل برای آنانی که گمان می‌کنند حوزه نشر باید برای ترجمه یک اثر کاری بکند، کافی باشد. آیا این برگشتن ورق را باید با تکرار این بیت از شاعر نامدار خود توجیه کنیم: «چنین است رسم سرای درشت//گهی پشت بر زین گهی زین به پشت»! به گمانم نه!

پاسخ در کاری است که واکر کرد اما کرین نه و البته بالعکس! واکر کوشید تا خواننده را با جذابیت‌های فیزیک آشنا سازد در حالی که کرین همان راه سنتی را در پیش گرفت. در برخی کشورها مانند ایران که «در بر داشتن مسائل پیچیده» از مزایای یک کتاب علوم پایه به شمار می‌آید، کتاب «فیزیک» هالیدی-رزنیک-کرین دست‌ها را دیرتر بالابرد (حتی شنیده‌ام در برخی دانشکده‌های فیزیک با تکیه بر این برتری! کتاب فیزیک، هنوز دانشجویان رشته فیزیک همین کتاب را می‌خوانند.)

نتیجه آن‌که رونق دادن به بازار نشر ـ دست کم در حال حاضر ـ از حیطه اختیار، توان و وظیفه حوزه نشر خارج است! این دردی نیست که درمانش نزد متولیان حوزه نشر باشد، یا بتوانند آن را بیابند. کوشش برای ترجمه آثار فارسی به عربی توسط خود ما نیز اگرچه بی‌گمان سودمند است (چنان که گفته شد) اما حتی با صرف هزینه گزاف و ترجمه شمار قابل توجهی از آثار فارسی نمی‌تواند چاره کار باشد.

زیرا این روندی مصنوعی و غیر طبیعی است و به محض آنکه بودجه کار به پایان برسد کار نیز متوقف خواهد شد. از سوی دیگر اگر ما هم اکنون در حوزه علوم و فنون هزاران هزار اثر فارسی ارزشمند شایسته ترجمه به زبان‌های دیگر داشته باشیم (که گمان ندارم چنین باشد) بازهم نمی‌توان انتظار داشت که این آثار از فارسی به آن زبان‌ها ترجمه شوند. زیرا زبان علم فارسی نیست.
 
این راهی است که زبان روسی پیش از پیموده و به گمانم راه به جایی نبرده است. در سده 19 و 20 میلادی شماری از برجسته‌ترین ریاضی‌دانان جهان روس بودند و به زبان روسی می‌نوشتند. همه ریاضی‌دانان سایر نقاط جهان نیز این را می‌دانستند اما بازهم آثار روسی در انزوا بودند در نتیجه برخی مسائل مهم ریاضی یک بار به زبان روسی و یک بار به زبان فرانسه یا انگلیسی حل می‌شد!

مشهورترین این گونه موارد کشف هندسه هذلولوی است که لوباچفسکی در روسیه و یانوش بویوئی (بولیا) مجار و کارل فردریش گاوس آلمانی در آلمان آن را کشف کردند اما کار لوباچفسکی که در آغاز به روسی نوشته شده بود تا چند سال بعد برای ریاضی‌دانان اروپایی شناخته شده نبود.

شگفت آن‌که روس‌ها در زمانی که اتحاد جماهر شوروی برپا بود راه «ترجمه از روسی» (و نه ترجمه معکوس!) را نیز پیمودند و با صرف هزینه‌های گزاف آثار پرشماری را در حوزه‌های فنی و مهندسی و ریاضیات (اگر در حوزه‌های دیگر نیز بوده من بی‌خبرم) به انگلیسی ترجمه کردند.
 
انتشارات میر این کتاب‌ها را با شمارگان سرسام‌آور در سراسر جهان توزیع می‌کرد و خود من چندین عنوان از این کتاب‌ها را در روزگاری که دانشجوی مهندسی برق بودم از فروشگاه انتشارات میر (گوتنبرگ) در خیابان انقلاب خریده بودم. اما پرسش اینجاست که نتیجه چه شد؟ آیا اکنون «ترجمه از روسی» به یک نهضت تبدیل شده است؟ تازه فراموش نکنیم که زبان روسی از در این عرصه به دلایل زیر از زبان فارسی جلوتر است:

نقش مترجم‌های ماشینی را در این میان دست کم نگیرید! مترجم‌های ماشینی عموما متونی را که به یکی از زبان‌های اروپایی و از جمله روسی باشد با کیفیتی اگر نه عالی دست کم قابل تحمل به زبان اروپایی دیگر ترجمه می‌کنند. اما زبان فارسی از چنین موهبتی برخوردار نیست! تنها نمونه ترجمه ماشینی از/به فارسی مترجم گوگل است که الحق و والانصاف همه ترجمه‌هایش موجب انبساط خاطر است!

شمار آثار ادبی روسی ترجمه شده به زبان‌های اروپایی با آثار ادبی فارسی ترجمه شده قابل قیاس نیست. از سر انصاف داوری کنیم! جنگ و صلح تولستوی و آثار کافکا مشهورترند یا بوستان و گلستان سعدی، دیوان حافظ، شاهنامه فردوسی و رباعیات خیام؟ و شگفت آن‌که بر خلاف تصور اغلب ایرانیان سعدی و حافظ و فردوسی از نظر شهرت جهانی به هیچ وجه به پای خیام نمی‌رسند!

ما برای رسیدن به جایی که آثار فارسی به زبان‌های دیگر ترجمه شوند مشکلات دیگری نیز داریم و آن این که بسیاری از ماها شیفته اظهارنظرهای غیرکارشناسانه و ارائۀ «شبه‌آمار» هستیم.

به طور مثال در یکی از مصاحبه‌های مربوطه به همین بحث (وضعیت ترجمه معکوس آثار علمی از منظر اهالی علم/3) از قول یکی از استادان دانشگاه تربیت مدرس خواندم که «در حدود 30 هزار مقاله علمی از نویسندگان و محققان ایرانی که به زبان فارسی تالیف شده و به عبارتی ماحصل تحقیق بومی و منطقه‌ای است، در سطح بین‌الملل به زبان انگلیسی یا سایر زبان‌های زنده دنیا ترجمه می‌شوند.»

سخنانی از این دست را اصطلاحا non informative می‌نامند زیرا هیچ اطلاع دقیقی به شنونده یا خواننده نمی‌دهد. در همین عبارت دو سطری چند اشکال جدی وجود دارد؛ این 30 هزار مقاله در چه مقطعی تألیف شده‌اند؟ یک سال اخیر؟ پنج سال اخیر، 50 سال اخیر؟ از آغاز صنعت چاپ در ایران تا کنون؟

معیار علمی بودنشان چیست؟ مجلاتی که مقالات در آن‌ها منتشر شده است؟ اگر چنین است مقالات کدام مجلات به شمار آمده‌اند؟ علمی-پژوهشی؟ علمی-ترویجی؟ (اگر چنین باشد که تکلیف روشن است! چون خود این عناوین معیار مناسبی برای کیفیت مجله و سطح علمی نیستند.) بر اساس اطلاعات«پایگاه اطلاعات علمی» جهاد دانشگاهی، از سال 1379 تا کنون ‌213هزار و 286 مقاله فارسی در مجلات علمی- پژوهشی و علمی- ترویجی به چاپ رسیده است (با احتساب مجلات علمی- پژوهشی دانشگاه آزاد، پیام نور، حوزه و جهاد دانشگاهی). اگر فرض بگیریم که آن 30 هزار مقاله مربوط به همین دوره هستند آیا واقعاً 14درصد از  213هزار و 286 مقاله (=30 هزار) شایسته ترجمه هستند؟

این نکته را نیز فراموش نکنیم که بسیاری از مقالات عرصه علم و فناوری (به‌ویژه پزشکی و فناوری‌های نوین) تاریخ مصرف دارند یعنی اگر در همان یکی- دو سال نخست ترجمه نشوند دیگر به کار نخواهند آمد و اگر به کار آیند فقط برای تکمیل تاریخ علم مفید است (که مثلا فلان کار را نخستین‌بار ما کردیم نه غربی‌ها!) و نه برای پیشبرد علم (چون در این مدت در جایی دیگر دوباره کشف یا اختراع شده و به زبان انگلیسی به جهانیان عرضه شده است.)

سوال مهم‌تر این است که این عبارت یک خبر است یا یک وعده؟ یعنی این کار در حال انجام است و اگر چنین است در کجای کار است یا این که قرار است آغاز شود. در هر صورت کار کی شروع شده است یا خواهد شد؟ کی به پایان رسیده است یا خواهد شد؟ این کار متمرکز انجام شده، می‌شود یا خواهد شد؟ (پاسخ این یکی باید «بله» باشد! زیرا در غیر این صورت نمی‌توان آمار دقیقی از مقالات ترجمه شده/در دست ترجمه در دست داشت.)

چه کسانی و در کدام مرکز آن را انجام داده‌اند یا در حال انجام این کار هستند یا قرار است آن را انجام دهند؟ این افراد یا مراکز ایرانی هستند یا غیر ایرانی؟ این متون پس از ترجمه در کجا چاپ خواهند شد و اگر تمام یا بخشی از کار انجام شده چرا حاصل کار منتشر نشده تا همگان از آن بهره‌مند باشند؟ و ...

در نهایت باید گفت: برای آن‌که ترجمه از فارسی روندی پایدار و روبه رشد داشته باشد مقدمات بسیار لازم است که هیچ یک از آن‌ها در توان و اختیار حوزه نشر نیست. از جمله:

1. پژوهش در عرصه ریاضیات، علوم‌ پایه و فناوری باید با جدیت و استمرار بیشتر پیگیری شود. به گمانم به خصوص در عرصه ریاضیات (که به سخت‌افزارهای چندانی نیاز نیست) دانشوران ما قابلیت رقابت با نامداران جهان را داشته باشند. این کار موجب می‌شود که ما «محتوای شایسته ترجمه» تولید کنیم.

2. پژوهشگران ما باید همچنان آثار مهم خود را انگلیسی منتشر کنند. روایت انگلیسی بهتر است به ناشران برجسته بین‌المللی سپرده شود. اما آنان نباید از انتشار همزمان روایت فارسی آثار خود غافل باشند. به خاطر داشته باشیم پژوهش‌های دانشوران ایرانی خارج از کشور «تولید علم » ایرانی یا فارسی به شمار نمی‌آید و نباید ما را بفریبد.

3. نهادهای دولتی باید تولید نرم‌افزار ترجمه ماشینی از/به فارسی را جدی بگیرند. به گمانم این کار اقدامی راهبردی و ملی است که انجام آن نیازمند همکاری‌های همه‌جانبه است. باید دستور زبان فارسی مورد قبول همه متخصصان تدوین شود (البته این خود مشکلی است که شخصا امید چندانی به آن ندارم!). سپس بر اساس آن الگوهای درست فارسی نویسی مشخص شود.

واژگان پایه و پرکاربرد زبان مشخص شوند و بسیاری از مسائل از این دست که همگی به حوزه زبان‌شناسی و ادبیات فارسی مربوط می‌شوند. در بخش نرم‌افزار نیز به برنامه‌نویسان مجرب و مدیران پروژه لایق نیاز است. اما نکته‌ای که نباید از نظر دور داشت این که در این‌گونه کارها به افرادی نیاز است که از هر دو فن بهره‌ای داشته باشند.
 
یعنی هم مهندسی نرم‌افزار بدانند و هم با زبان و ادبیات آشنایی کافی داشته باشند تا بتوانند نقش «مترجم» میان ادیبان و مهندسان را بازی کنند. این مهم متاسفانه در اغلب پروژه‌های مشابه مورد توجه قرار نگرفته است.

4. در کنار توسعه این نرم‌افزار باید نرم‌افزار OCR هوشمند فارسی نیز جدی گرفته شود. با تولید این نرم‌افزار می‌توان متون فارسی اسکن شده را خواند و حجم عظیمی از محتوای دیجیتال به زبان فارسی پدیدآورد تا با کمک «نرم‌افزار ماشینی» به زبان‌های دیگر ترجمه شود.

5. ترجمه برخی آثار ادبی به زبان‌های دیگر از سوی نهادهای دولتی نیز سودمند است. در این راه البته باید بهترین آثار انتخاب و از مترجمانی زبده برای کار ترجمه استفاده شود تا بیشترین بهره از حاصل کار برده شود.

6. دولت باید به صورت سازمان یافته هر ساله چکیده آثار ارزشمند فارسی را به انگلیسی ترجمه و در سالنامه‌هایی موضوعی (مثلا علوم پایه و علوم زیستی) منتشر سازد. این کاری است که از سال‌ها پیش تاکنون در حوزه ایران‌شناسی با عنوان (Abstracta Iranica) (چکیده‌های ایران‌شناسی) اما به زبان فرانسه انجام می‌شود (و البته در خارج از ایران) و کارآیی خود را نشان داده است. تبعا، باید در کنار ترجمه چکیده آثار جدید از آثار سال‌های پیش نیز به تدریج چکیده انگلیسی فراهم آید.

البته امروزه همه مقالات عملی و پژوهی چکیده انگلیسی دارند اما آنچه در این میان باید مورد توجه قرار گیرد کیفیت و سودمندی چکیده‌ها است. بسیاری از این چکیده‌ها چیزی جز تکرار چند سطر پراکنده از مقالات نیستند. برخی از این چکیده‌ها نیز اصولا ربطی به محتوای مقاله ندارند و خواننده از خواندن آن چیزی عایدش نمی‌شود. انتشار این چکیده نامه‌ها این امکان را برای مخاطبان غیر فارسی زبان فراهم می‌آورد تا از محتوای آثار ارزشمند فارسی آگاه شوند و در صورت نیار به ترجمه آن‌ها اقدام کنند.

7. سرانجام این‌که شتاب نکنیم. این فرایند در یک سال و ده سال به نتیجه نمی‌رسد! زیرا همه این‌ها زمانی مفید خواهد بود که زبان فارسی نیز در یک یا چند حوزه «زبان علم» به شمار آید و این فقط هنگامی حاصل خواهد شد که تولید علمی به زبان فارسی در آن حوزه علمی چندان باشد که «نتوان» آن‌ها را نادیده گرفت.

به قول سنایی:
سال‌ها باید که تا یک سنگ اصلی ز آفتاب   
لعل گردد در بدخشان یا عقیق اندر یمن

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مرداد 1393ساعت 18:29  توسط   | 

مهدی طهوری: خواندن کتاب دغدغه نوجوانان نیست

 طهوری در گفت‌وگو با خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) اظهار کرد: اگر بخواهیم در مورد وضعیت کنونی کتابخوانی در گروه سنی نوجوانان صحبت کنیم بسیار واضح است که کتابخوانی نوجوانان (و نه کودکان) در پایین‌ترین سطحش در تمام سال‌ها قرار دارد و به‌طورکلی می‌توان گفت که خواندن کتاب و فرهنگ مکتوب دغدغه نوجوانان نیست.

این نویسنده کودک و نوجوان افزود: در این زمینه عوامل متعددی تاثیرگذار است که از آن جمله می‌توان به فرهنگ اشاره کرد که اصلی‌ترین عامل است. فرهنگ ما فرهنگی مبتنی بر کتاب درسی است، در حقیقت واقعیت فرهنگی ما در دوران تحصیل کودکان یک فرهنگ ضد کتاب است؛ به‌طور مثال زمانی که من در کانون دانش‌آموزی مشغول به کار بودم با نوجوانان زیاد سروکار داشتم که اغلب این نوجوانان
 امروزه، ایرانی‌ها فرهنگ مطالعه مکتوب ندارند؛ خانواده‌ای که نمی‌داند کتاب چیست نمی‌تواند به کودکش بیاموزد کتابخوان باشد و یا تاثیر زیادی در کتابخوان شدنش داشته باشد. مثلاً اگر وارد خانه‌ای شویم و ببینیم تلویزیون ندارد خیلی تعجب می‌کنیم ولی اگر کتابخانه در آن خانه نباشد اصلاً تعجب نمی‌کنیم  
 اهل مطالعه بودند اما مجبور بودند خواندن کتاب را از پدر و مادر، معلم، ناظم و مدیر مدرسه‌شان پنهان کنند زیرا گاهی مشاور مدرسه، والدین نوجوان را احضار می‌کرد و می‌گفت فرزند شما از کنکور، تست و آزمون‌های مختلف عقب افتاده است، چون کتاب داستان و رمان می‌خواند! درواقع با این کار نه تنها نوجوان به کتابخوانی تشویق نمی‌شود بلکه مانع کتاب خواندنش هم می‌شوند.

مدرسه جلو پیشرفت بچه‌ها را می‌گیرد
وی عنوان کرد: مدرسه با این‌که محلی برای آموزش و پرورش است، جلو پیشرفت بچه‌ها را می‌گیرد؛ در مدرسه خلاقیت بچه‌ها سرکوب می‌شود و آنها را محدود به خواندن کتاب‌های درسی می‌کنند که اصلا مطلوب نیست. البته اقداماتی در حال شکل‌گیری است؛ مثلا در پایان کتاب‌های درسی، کتاب‌های دیگری برای مطالعه پیشنهاد داده شده است و  تلاش خوبی است.

طهوری در ادامه گفت: از سویی دیگر رسانه‌ها هم در این جریان نقش مهمی دارند. بازی‌های کامپیوتری، فیلم، دی‌وی‌دی، اینترنت و انواع نرم‌افزارهای موجود به خودی خود برای بچه‌ها جاذبه دارند و به طور خودکار به سمت آنها کشیده می‌شوند و لازم نیست کسی از نوجوانان بخواهد به سراغ این رسانه‌ها بروند. بنابراین نوجوان از یک طرف درس و کنکور دارد از یک طرف اولیای مدرسه او را به کتاب خواندن تشویق نمی‌کنند و از طرفی دیگر رسانه‌های جذاب و سهل‌الوصول دیگری در اطرافش وجود دارد، طبیعتا در این  فرهنگ‌های دیگر مثل فرهنگ کنکور در جامعه ما وجود دارد و خانواده در هر وضعیتی نوجوان را به تلاش برای موفقیت در کنکور تشویق می‌کند و این مساله هیچ ربطی هم به استعداد و توان مالی خانواده‌ها ندارد زیرا با نگاهی اجمالی به جامعه متوجه می‌شویم خانواده‌ها برای موضوعاتی مانند رستوران رفتن، سفر و غیره هزینه می‌کنند ولی برای یک سری چیزها مثل کتاب حاضر نیستند هزینه کنند و این قضیه ربطی به قیمت کتاب هم ندارد  
شرایط  فرهنگ‌های دیگر مثل فرهنگ کنکور در جامعه ما وجود دارد و خانواده در هر وضعیتی نوجوان را به تلاش برای موفقیت در کنکور تشویق می‌کند و این مساله هیچ ربطی هم به استعداد و توان مالی خانواده‌ها ندارد زیرا با نگاهی اجمالی به جامعه متوجه می‌شویم خانواده‌ها برای موضوعاتی مانند رستوران رفتن، سفر و غیره هزینه می‌کنند ولی برای یک سری چیزها مثل کتاب حاضر نیستند هزینه کنند و این قضیه ربطی به قیمت کتاب هم ندارد   دیگر تمایلی به کتابخوانی ندارد.

وی با تاکید بر این‌که کشف لذت مطالعه مستلزم زحمت است، گفت: در زمان کتاب خواندن مخاطب باید جای خلوت، کتاب خوب و حوصله خواندن حجم زیاد صفحات را داشته باشد، در حالیکه کشف لذت سایر رسانه‌ها نیاز به این شرایط ندارد. بنابراین به طور طبیعی به دلیل فرهنگ حاکم و رسانه‌ها نباید انتظار داشته باشیم که نوجوانان اهل مطالعه باشند.

جذب نوجوانان به کتابخوانی با استفاده از اصل مجاورت
طهوری در ادامه عنوان کرد: جذب نوجوانان به سمت کتابخوانی بسیار ساده است، بنا بر اصل مجاورت مخاطب غیر از موضوعاتی که به طور ژنتیکی به آن علاقه‌مند است،‌ جذب چیزهایی می‌شود که در مجاورت او قرار دارد و همنشینش هستند؛ مثلاً در نگاهی به مدارس، متوجه می‌شوید در بعضی کلاس‌ها اغلب دانش‌آموزان در حال دیدن فیلم ترسناک هستند یا در کلاسی دیگر اغلب دانش‌آموزان جذب یک بازی کامپیوتری شده‌اند. بنابراین به دلیل اصل مجاورت، جو حاکم تاثیر فراوانی بر انتخاب مخاطب دارد.

این نویسنده کودک و نوجوان افزود: به اعتقاد من از همان لحظه‌ای که بچه وارد مدرسه می‌شود باید در کلاسش کتابخانه ببیند و تا وقتی که به نوجوانی می‌رسد این کتابخانه باید همراه او در محیط کلاس باشد. اینکه یک مدرسه‌ای مثلا با دوهزار نفر دانش‌آموز یک کتابخانه عمومی داشته باشد، دیگر مشکلی را حل نمی‌کند.

وی ادامه داد: به نظر من این تنها راه حل است که از نظر فرهنگی از بحث مجاورت استفاده کنیم وگرنه به طور طبیعی یک نوجوان سالم، امروزی و خوشفکر حتی به سمت کتاب هم نخواهد رفت چون کارهای جالب‌تری برای انجام دادن دارد.

ایرانی‌ها فرهنگ مطالعه مکتوب ندارند
 حرف زدن درباره کتاب‌، بحث بر سر رمان‌هایی که جدیدا منتشر شده، نقد آنها و یا شهر کتاب‌ها در محافل و مجالس عمومی اصلا دیده نمی‌شود چون نیازی بوجود نیامده است حتی کنجکاوی هم در این زمینه وجود ندارد اما به عنوان مثال در طول روز به وفور درباره رستوران‌های جدید، کیفیت و محل آنها، فیلم‌ها و بازی‌های جدید و سایر موضوعات حجم زیادی از اطلاعات رد و بدل می‌شود  
طهوری در ادامه با اشاره به نقش  حرف زدن درباره کتاب‌، بحث بر سر رمان‌هایی که جدیدا منتشر شده، نقد آنها و یا شهر کتاب‌ها در محافل و مجالس عمومی اصلا دیده نمی‌شود چون نیازی بوجود نیامده است حتی کنجکاوی هم در این زمینه وجود ندارد اما به عنوان مثال در طول روز به وفور درباره رستوران‌های جدید، کیفیت و محل آنها، فیلم‌ها و بازی‌های جدید و سایر موضوعات حجم زیادی از اطلاعات رد و بدل می‌شود   خانواده‌ها گفت: امروزه، ایرانی‌ها فرهنگ
مطالعه مکتوب ندارند؛ خانواده‌ای که نمی‌داند کتاب چیست نمی‌تواند به کودکش بیاموزد کتابخوان باشد یا تاثیر زیادی در کتابخوان شدنش داشته باشد. مثلاً اگر وارد خانه‌ای شویم و ببینیم تلویزیون ندارد خیلی تعجب می‌کنیم ولی اگر کتابخانه در آن خانه نباشد اصلاً تعجب نمی‌کنیم.

طهوری عنوان کرد: به عنوان مثال می‌بینیم خانواده‌های متوسط و متوسط به پایین برای جلسه‌های کلاس‌ کنکور فرزندانشان به طور معمول ساعتی 50 تا 200 هزار تومان هزینه می‌کنند چون این مساله را یک نیاز می‌دانند و به عنوان یک فرهنگ در خانواده‌ها جا افتاده است اما حاضر نیستند بابت جذاب‌ترین رمان نوجوان در کتابفروشی ها حتی یک دهم این مبلغ را پرداخت کنند چون فرهنگ آن وجود ندارد.

وی ادامه داد: حتی حرف زدن درباره کتاب‌، بحث بر سر رمان‌هایی که جدیدا منتشر شده، نقد آنها  یا شهر کتاب‌ها در محافل و مجالس عمومی اصلا دیده نمی‌شود، چون نیازی به‌وجود نیامده است. حتی کنجکاوی هم در این زمینه وجود ندارد اما به عنوان مثال در طول روز به وفور درباره رستوران‌های جدید، کیفیت و محل آنها، فیلم‌ها و بازی‌های جدید و سایر موضوعات، حجم زیادی از اطلاعات رد و بدل می‌شود.

مهدی طهوری، نویسنده و شاعر کودک و نوجوان، سال 1354 در همدان متولد شد و کار حرفه‌ای‌اش را در حوزه نویسندگی از سال 1378 با چاپ کتاب «کشف‌الغطاء» آغاز کرد. از جمله آثار او می‌توان به «افسانه اوجی»، «سلحشوران داغستان»، «محمد مصدق(زندگینامه)» و «مشارکت» اشاره کرد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مرداد 1393ساعت 18:28  توسط   | 

سرشار: بعضی به دلیل نقدی که بر آثارشان نوشته‌ام بامن قهرند

محمدرضا سرشار (رضا رهگذر) در گفت‌وگو با خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) در این باره اظهار کرد: یکی از علت‌هایی که باعث شده است نقد در جامعه ما از جایگاه خوبی برخوردار نباشد، کوتاه بودن پیشینه نقد ادبی در جامعه‌مان است؛ به این معنا که اگر به دوران طولانی چندهزار ساله ادبیات کشورمان مراجعه کنیم مشاهده می‌شود نقد ادبی به معنای واقعی وجود نداشته است.

وی ادامه داد: این در حالی است که در جایی مانند یونان باستان در دو هزار و 500 سال پیش، نقد ادبی بسیار دقیقی نوشته می‌شد.

این پژوهشگر و منتقد ادبی توضیح داد: نقد ادبی به معنای درست و امروزی کلمه حدود دهه 20 در کشورمان رایج شد البته آن هم به شکل‌های ابتدایی. ناگفته نماند که در این دوران نقدها با نقد ادبی شش‌دانگ فاصله داشتند و بیشتر نقدهای توصیفی بودند.

سرشار ادامه داد: شکل فنی نقد از اواخر دهه 40 به بعد، آن‌هم به‌صورت تک‌ستاره‌هایی در آسمان ادبیات ما رایج شد.

رئیس انجمن قلم ایران افزود: اگر بخواهم دو چهره حوزه نقد ادبیات مربوط به قبل از انقلاب اسلامی را نام ببرم، باید به عبدالعلی دستغیب و محمود کیانوش اشاره کنم. بعد از انقلاب اسلامی در این عرصه رشد و پیشرفت کردیم اما هنوز با جوامعی که دیرینه ادبیات دارند، فاصله داریم.

وی اظهار کرد: متاسفانه برخی نمی‌توانند نقد را با تخریب یک اثر تفکیک کنند. این گروه تصور می‌کنند که نقد آثار یعنی تخریب آنها. نمی‌دانند که نقد درباره آثار یک شخص صورت می‌گیرد نه شخصیت صاحب اثر.

این نویسنده با اشاره به وجود برخی نگاه‌های بسته در حوزه نقد، گفت: در اواخر دهه 60 که نقد ادبی را به فعالیت‌های خود افزودم، برخی دوستان جوان به من توصیه می‌کردند که آثار نویسندگان خودی را نقد نکنم اما در عوض آثار نویسندگان غیر خودی را به شدت نقد کنم یا این که توصیه می‌کردند آثار نویسندگان خودی را خیلی نرم نقد کنم!

وی با بیان این‌که نقد ادبی هم به نویسنده و هم به جریان ادبیات کمک می‌کند، ادامه داد: من بارها در جواب این دوستان می‌گفتم که این گونه نقد کردن آثار(نقد نرم) نویسندگان خودی، خدمت به آنان نیست.

سرشار بیان کرد: من به عنوان یکی از نیروهای ادبی متعهد به ارزش‌های نظام جمهوری اسلامی ایران تصور می‌کنم بیشترین حجم نقد در عرصه بعد از انقلاب اسلامی را دارم. به همین منظور حتی از سوی دوستان خودی بسیار آسیب دیدم و اکنون با من به دلیل نقدی که بر آثارشان نوشته‌ام قهر هستند. در حالی که نقدهای من مقرضانه نبودند بلکه خوبی و بدی را به اندازه درکم از اثر، ارائه کرده‌ام.

رئیس انجمن قلم ایران با بیان این‌که در نقد ادبی اگر کسی بخواهد تعارف نکند و ملاحظه خودی و غیرخودی را نکند، بسیار هزینه‌بَر است، گفت: مشکلات موجود در عرصه نقد جزو مشکلات فرهنگی است. مشکلات فرهنگی نیز چیزی نیستند که با دستورالعمل حل شوند بلکه باید به تدریج مسیر بُرون‌رفت از این مشکلات را هموار کرد. به این معنا که در وهله نخست، فرهنگ نقد را در جامعه با برگزاری دوره‌های آموزشی به‌ویژه ایجاد رشته نقد در دانشگاه‌ها ترویج کنیم.

وی ادامه داد: همچنین باید نشریاتی با محوریت نقد وجود داشته باشند. در راستای ترویج فرهنگ نقد در جامعه باید از منتقدان با صلاحیت حمایت‌های مادی و معنوی صورت بگیرد. چرا که نقد در اغلب موارد فقط یک‌بار چاپ می‌شود و چندان حق‌الزحمه‌ای عاید منتقد نمی‌شود بنابراین لازم است با اجرای چنین حمایت‌هایی، زمینه ترغیب منتقدان را فراهم کرد.

این منتقد ادبی گفت: به نویسندگان توصیه می‌کنم از نقد نترسند. نقد خدمت به نویسنده است. نقد ولو مقرضانه و اشتباه کمک می‌کند حداقل اسم آثار  بر سر زبان‌ها بیفتند و به گوش مخاطبان برسد. نویسندگان باید آگاه باشند، فقط کتاب‌هایی وارد تاریخ ادبیات می‌شوند که نقد شده باشند.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مرداد 1393ساعت 18:28  توسط   | 

عصر جدید و فراموشی مرگ موقرانه / یادداشت یوسف اباذری درباره کتاب «تنهایی دم مرگ»

خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- دکتر یوسف اباذری:  نوربرت الیاس در کتاب«تنهایی دم مرگ»، کتاب مردن در عصر جدید را با مردن در عصر قدیم مقایسه می‌کند. بی‌دلیل نیست که نوربرت الیاس عنوان کتاب خود را «تنهایی دم مرگ»(تنهایی محتضران) گذاشته است. یعنی افراد در عصر جدید همان‌طور که در عشق تنها هستند (و ستایش می‌شود) هنگام مردن نیز تنها هستند.

 این نکته‌ای است که الیاس قصد دارد از آن انتقاد کند و سعی می‌کند راه‌هایی را نشان دهد تا زندگی در عصر جدید هم با فردگرایی همراه باشد و هم از اثرات منفی آن (که تنها مردن هم جزو آنهاست) کاست.

او می‌گوید اکثر مرگ‌های عصر جدید در بیمارستان و در تنهایی و در حالتی ناخوشایند اتفاق می‌افتد. در حالی که در قدیم، افراد در کنار خانواده خود این جهان را وداع می‌گفتند و نسبت به مرگ‌های عصر جدید بسیار موقرانه‌تر بود.

سرکوب مرگ در متمدن شدن
نوربرت الیاس معتقد است ما در جریان متمدن شدن مساله مرگ را به شدت سرکوب می‌کنیم. یعنی اجازه نمی‌دهیم مرگ خودش را به ما نشان دهد. از نظر او مرگ و زندگی با هم و درهم آمیخته‌اند اما در جریان متمدن‌شدن ما مرگ را سرکوب می‌کنیم و اجازه بروز به او نمی‌دهیم.

یکی از دلایلی که امراض خطرناک (مانند سرطان) اینقدر سخت به نظر می‌رسد این است که ما در جریان متمدن‌شدن، مرگ را سرکوب کرده‌ایم. یکی از دلایل آن دینی است. آدم و حوا در بهشت جاودان بودند. بعد از این‌که از بهشت رانده شدند، مرگ با آنها به اینجا آمد. بشر مقداری از این‌که بهشت را رها کرده و به اینجا آمده است و در اینجا خواهد مرد، احساس گناه می‌کند و همین‌طور که فروید نشان داده است آدم‌ها همیشه آرزوی مرگ پدرشان، مادرشان، خواهرشان یا برادرشان را دارند.




حس گناه در انسان عصر جدید
حالا این‌که چرا چنین آرزویی وجود دارد، مساله مهمی است که باید در جای دیگر به آن پرداخت. این جریان نیز حس گناه را در انسان پرت‌شده عصر جدید به وجود می‌آورد و برای این‌که این حس گناه را از ذهن خود خارج کند مساله مرگ را به پس می‌راند. اگر در عصر قدیم مرگ و زندگی درهم تنیده بودند و افراد در زندگی شاهد و ناظر مرگ یکدیگر نیز بودند، در عصر جدید افرادی را که دم مرگ هستند از خود می‌رانیم. دلمان نمی‌خواهد افراد محتضر را ببینیم و دلمان نمی‌خواهد در مورد مرگ فکر کنیم تا بتوانیم اندیشه مرگ را از ذهن خود دور کنیم.

‌نوربرت الیاس به کتاب «تاریخ مردن» نوشته فیلیپ اریه اشاره می‌کند. اریه محققی است که در مورد قرون وسطی بسیار تحقیق کرده است. کتاب درخشانی هم درباره کودکی دارد. اریه مرگ را در قرون وسطی رمانتیزه می‌کند. او معتقد است افرادی که در حال مرگ بودند لحظات آخر را در کنار خانواده می‌گذراندند. افراد حرف تسلی‌بخش به فرد محتضر می‌زدند. فرد در حال مرگ وصیت می‌کرد. نصیحت می‌کرد. فرد با دختران و پسران و اقوام خود صحبت می‌کرد و در نهایت با حالتی موقرانه در کنار خانواده خود می‌مرد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مرداد 1393ساعت 18:27  توسط   |